عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

اولین شب یلدا با سارینا...

1390/10/4 2:49
نویسنده : مامان محدثه
233 بازدید
اشتراک گذاری

 دختر گلم شب یلدا بلند ترین شب ساله.

امسال شب یلدامون سه نفره بود. من و بابایی و سارینا...

شب خیلی خوبی بود ، به ویژه برای سارینا جون شکموم که از تمام چیزهایی که تو شب یلدا می خورن، خانومی هم چشید و حتی خورد.

اول خونه عزیز اقدس رفتیم و همه جمع بودن خیلی خوش گذشت، شام هم اون جا بودیم و سارینا خانوم سبزی پلو با ماست میل کردن.

بعد از شام هم خونه باباجونی شون رفتیم، اون جا هم خوش گذشت و کلی چیزهای خوشمزه خوردیم.

محصل

این هم یه سری عکس از اون شب:

سارینا و ننه نقلی

ننه نقلی که کنار شما نشسته رو مامانی منیژه و خاله زهرا درست کردن. این عروسک بیچاره فقط یه مدتی این شکلی بود و بعد زیر دست و پاهای تو و فاطمه یاس بود. 

سارینا جووووونم

خیلی ذوق کرده بودی و هی محکم به هندوانه می زدی، خلاصه یه جورایی با هم دوست های قدیمی هستید، وقتی هشت ماهه توی دلم بودی و آب دورت کم شده بود خییییلی هندوانه و آب می خوردم و فکر می کنم از همون موقع با هندوانه آشنا شدی.

سارینا و هندوانه

بابا محمد دلش نمیامد که همه هندوانه بخورن و سارینا نگاه کنه.به همین خاطر از همه چیزهایی که می خورد کمی به تو هم می داد.

سارینا و هندوانه

سارینا عزیز مامان

این ها هم هنر دست بابا محمد هست که پوست هندوانه دست دخترش داده تا بازی کنه...

سارینا خونه بابا جونی شون

سارینا و هندوانه ها

این عکس ها هم برای خونه بابا جونی شون هست و اینجا هم دست از سر این هندوانه های بیچاره بر نمی داشتی...

وقتی خونه رسیدیم، بعد از کلی بازیگوشی خیلی خسته بودی و زود خوابیدی... 

محصل

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامانی فری
4 دی 90 8:07
سلام وب قشنگی دارین خوشحال میشم به وب من سر بزنین از طرف یه مادربزرگ