اولین شب یلدا با سارینا...
دختر گلم شب یلدا بلند ترین شب ساله.
امسال شب یلدامون سه نفره بود. من و بابایی و سارینا...
شب خیلی خوبی بود ، به ویژه برای سارینا جون شکموم که از تمام چیزهایی که تو شب یلدا می خورن، خانومی هم چشید و حتی خورد.
اول خونه عزیز اقدس رفتیم و همه جمع بودن
خیلی خوش گذشت، شام هم اون جا بودیم و سارینا خانوم سبزی پلو با ماست میل کردن.
بعد از شام هم خونه باباجونی شون رفتیم، اون جا هم خوش گذشت و کلی چیزهای خوشمزه خوردیم.

این هم یه سری عکس از اون شب:

ننه نقلی که کنار شما نشسته رو مامانی منیژه و خاله زهرا درست کردن. این عروسک بیچاره فقط یه مدتی این شکلی بود و بعد زیر دست و پاهای تو و فاطمه یاس بود.


خیلی ذوق کرده بودی و هی محکم به هندوانه می زدی، خلاصه یه جورایی با هم دوست های قدیمی هستید، وقتی هشت ماهه توی دلم بودی و آب دورت کم شده بود خییییلی هندوانه و آب می خوردم و فکر می کنم از همون موقع با هندوانه آشنا شدی.


بابا محمد دلش نمیامد که همه هندوانه بخورن و سارینا نگاه کنه.به همین خاطر از همه چیزهایی که می خورد کمی به تو هم می داد.



این ها هم هنر دست بابا محمد هست که پوست هندوانه دست دخترش داده تا بازی کنه...



این عکس ها هم برای خونه بابا جونی شون هست و اینجا هم دست از سر این هندوانه های بیچاره بر نمی داشتی...

وقتی خونه رسیدیم، بعد از کلی بازیگوشی خیلی خسته بودی و زود خوابیدی... /890.gif)



اولین شب یلدا با سارینا...
